تبليغاتX
 لحظه های پنهانی

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم میدهند

عشق می ورزم عذابم میدهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند


 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 18:22 موضوع | لینک ثابت


تست شخصیت

به این تست شك نكنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است كه این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً كار دشوارى نیست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنید. یك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد كه بتوانید امتیازهایى كه گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع كنید:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف: صبح
ب: عصر و غروب
ج : شب

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف: نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب: نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج: آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د : آهسته و سربه زیر
ه : خیلى آهسته

۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛

الف: مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب: دستها را در هم قلاب مى كنید
ج : یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د : دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید
ه: با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىكنید

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف: زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم
ب: چهارزانو
ج: پاى صاف و دراز به بیرون
د: یك پا زیر دیگرى خم

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟

الف: خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب: خنده، اما نه بلند
ج: با پوزخند كوچك
د: لبخند بزرگ
ه: لبخند كوچك

۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف: با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب: با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج: در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
 

۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛

الف: از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب: به سختى ناراحت مى شوید
ج: حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف: قرمز یا نارنجى
ب: سیاه
ج: زرد یا آبى كمرنگ
د: سبز
ه: آبى تیره یا ارغوانى
و: سفید
ز: قهوه اى، خاكسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟

الف: به پشت
ب: روى شكم (دمر)
ج: به پهلو و كمى خم و دایره اى
د: سر بر روى یك دست
ه: سر زیر پتو یا ملافه...

۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:

الف: از جایى مى افتید.
ب: مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج: به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د: پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه: اصلاً خواب نمى بینید.
و: معمولاً خواب هاى خوش مى بینید



امتیازاتSmiley


سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)

سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)

سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)

سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)

سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)

سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)

سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)


نتیجه گیرىSmiley
* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت
سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى كنند و به ظاهر مى گویند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و
نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.Smiley

* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریك پذیر مى دانند، بدون فكر عمل مى كنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته
مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از كار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل
مخاطره مى دانند. كسى كه همه چیز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.Smiley

* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید : به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بینند.
شما دائماً مركز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر
هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنید و در همان شرایط و در صورت لزوم
بهترین كمك بر اعضاى گروه هستید.Smiley

* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد : بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما
باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى كنید. اما اگر
با كسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه
سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنید. Smiley

* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت كش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى
نهایت ملاحظه كار به نظر مى رسید. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و
براساس تحریك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب كارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى
گیرید.Smiley

* و اگر كمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه همیشه سایرین به عوض او
فكر مى كنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمایل به درگیرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.Smiley

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


روز مادر مبارک

پسركی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می كنی ؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم. پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می كند ؟ او چه می خواهد ؟ پدرش تنها دلیلی كه به ذهنش می رسید ، این بود : همه زنها گریه می كنند ، بی هیچ دلیلی ! پسرك بزرگ شد ولی هنوز از اینكه زنها خیلی راحت به گریه می افتند ، متعجب بود . یك بار در خواب دید كه با خدا صحبت می كند ، از خدا پرسید : خدایا ، چرا زنها این همه گریه می كنند ؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ویژه ای آفریده ام ، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل كند ، به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل كند ، به دستهایش قدرتی داده ام كه حتی اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد . به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت كنند . به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكی داده ام تا هر هنگام كه خواست فرو بریزد . این اشك را منحصرا برای او خلق كرده ام تا هرگاه نیاز داشته باشد بتواند از آن استفاده كند . زیبایی یك زن در لباس ، موها یا اندامش نیست .زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو كرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست


 

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


خوابها می برند از من یادی
که مشوش شده ام
که زمین افتاده ام
من به اندازه یک ابر بهاری دلم می گیرد
که چرا یاد من از خواب دم صبح غم انگیز تر است


 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


یه موضوع خوب

سلام

امروز می خوام از تمامی اهالی شبکه جهانی البته (هم زبوناش) یه کمکی بگیرم

آهای .... شمایی که خوراکت اینترنته

یا شمایی که هرزگاهی یه سری تو اینترنت می زنی

یه سایت جالب چه جور سایتی هست ؟؟؟؟؟؟؟

اگه یکی بخواد واستون سایت بسازه دوست دارید موضوعش چی باشه ؟؟؟؟؟

 

 

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت


باران

 

باران   نمی شوم   تا   بگویی ٬

       

             با چه منتی

                      

                       خود را به شیشه می کوبد!!!

 

ابر می شوم  تا  از نگرانی

                             

                                  یک روز بارانی

 

     هر روز از پنجره به من نگاه کنی............


 

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت


جمله سازی

خیلی حرف هست
خیلی ...
کلمه ها رو گم کردم دارم دنبالشون می گردم تا باهاشون جمله ای رو که می خوام بگم رو بسازم
اما بازم موندم
صبر کن دارن پیدا می شن
اولین کلمه رو پیدا کردم اره بهتره اول با خودم شروع کنم پس اولین کلمه شد " من "
بزار فکر کنم اره قشنگ ترین کلمه " دوستت "
حالا دنبال یه فعل بگردم بهتره بزارم " دارم "
دیدی حالا کلمه ها رو پیدا کردم اما ...
نمی دونم جمله ای رو که می شه باهاش ساخت رو به زبون بیارم یا نه ....



 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


حصار خاطره ام را جرقه روشن کرد
صدای پایی از آن دورهای دور آمد
سکوت شب شکست
دل گرفته من
از جرقه روشن شد
درون سینه ، دلم
در میان شعله نشست
مرا به وسوسه آفتاب دعوت کرد
کسی که پنجره را رو به آفتاب گشود ...





 

نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


خسته ام از آرزوهای محال

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل سرگشته و دیوانه خویش 

دلت وقتی که تنها شد

سرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند

و لبهایت کدامین تشنه را سیراب خواهد کرد

نگاهت را به چشمان چه کس از شوق

خواهی دوخت ؟

 

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت


هیس !!!!

آرام  نزار کسی بفهمه

آروم... آروم تر صداتو تو خودت بشکن

نزار کسی بفهمه که داری ...

خدا اون بالا هست بزار فقط اون بشنوه که داری ...

پاک کن صورتتو چشماتو پاک کن نزار کسی بفهمه ...

اگه بارون می یاد برو زیر بارون نزار کسی بفهمه ...

بلند شو مامان اومد سرتو از زیر پتو بیار بیرون

یه بهونه بیار بهش لبخند بزن و بگو خوب می شم نزار بفهمه که داری ...

آروم آروم زمزمه کن اما نزار کسی بفهمه که داری گریه می کنی


 

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:21 موضوع | لینک ثابت


ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد ...


شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی
ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی
دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم
تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام
برگرد!
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پائيزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر
نمی دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.


 

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت


رفتن رسیدن است

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

تنها بهانه دل ما در گلو شکست

در بند خویش بودن معنای عشق نیست

چونانکه زنده بودن معنای زندگی

کاش ها و کاش ها و کاش ها

نامی برای تا ابد زیستن

اما اگر گریسته باشی ...

تکیه گاه بی پناهی ... دلم شکسته است ...

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 14:31 موضوع | لینک ثابت


من ...

من ...

تنها یک اسم ...

تنها یک شماره ...

تنها یک حرف ...

اسمی که به راحتی پاک می شود .

شماره ای که فراموش می شود .

حرفی که نا تمام می ماند .

تو ...

یک دنیا ...

یک فاصله ...

یک عشق ...

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت


از تمام راز و رمزهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود

                            ولی ...

راستی

               دلم

                 چه می شود !

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت


بغضی رها شده

برایم با ارزشی چون ناگفته هایی را برایت گفته ام که احساس سبکی می کنم

 

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت


از بین فالهای که تو دستش بود یکی رو انتخاب کرد رفت جلو آروم با چشمای معصومش بهش نگاه کرد

دستاشو مشت کرده بود و جلوش گرفت آروم دستاشو باز کرد یه تکه کاغد مچاله شده بین دستاش بود

دستاشو آورد بالا از چشماش بارون می اومد دستاشو گرفت رو به آسمون به خدا گفت :

«می خوام این فال منو تو بخونی »

از آسمون بارون بارید دخترک زیر بارون خیس شده بود اما این بار می خندید ...


 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت


بازم دلم گرفتو گریه کردم

وقتی یه دلی می شکنه تازه همه به تکاپو می افتن که وای چرا دلش شکست؟

 اخه چرا می شکنی تا به فکر بند زدن باشی ؟ خدا می گه برای چند لحظه که حرف می زنی

به فکر کسی باش که کنارته نه به فکر کسی که ازت دوره ...

چرا همیشه ...

دلم گرفته ... خیلی ...

امشب شب اربعینه بین قطره های اشکتون یادی هم از دل من بکنید


 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 11:17 موضوع | لینک ثابت


دو راهی

همه می گن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس
خوب راستم می گن
می گن : بخند تا دنیا بهت بخنده
اینم درسته چون تو که بخندی همه چیز رو زیبا می بینی
اما یه چیز دیگه هم می گن
می گن : وقتی بین دو راه ، راهی رو رفتی که آخرش خوش نبود دلگیر نشو برگرد و راه دوم رو انتخاب کن
اما...
می شه برگشت ؟
اگه راه دومم مثل اولی باشه چی ؟
آره می دونم همش بستگی به خود آدم داره .
اما این آدمه اشتباهاش خیلی زیاد شده


 

نوشته شده توسط فاطمه در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 8:44 موضوع | لینک ثابت


سه نقطه


از بین قواعد نشانه گذاری زبان فارسی به نظر من قشنگترین و آسون ترین قاعدس
... رو می گم
همیشه تو امتحان سوال می اومد
چه موقع از ... استفاده می کنیم؟
ماهم جواب میدادیم : زمانی که حرف یا نوشته ای نیمه تمام مانده باشد
اره واسه نیمه تمام گذاشتن حرفا از سه نقطه استفاده می کنیم
آدم به جای اینکه سه تا پاراگراف حرف بزنه
با گذاشتن سه تا نقطه ناقابل جلوی حرفش ازاین همه زحمت شونه خالی می کنه
اما بعضی وقتا گذاشتن ... خیلی سخته
اونجایی که حرفایی رو که باید بشنوی رو مجبوری حدس بزنی
من دوستت دارم چون ...
دیدی چقدر سخته 

 

Click for Full Size View


 

نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


زندگی شبیه صفحه تلویزیون شده اگه تلوزیونت رنگی و پلاسمای ۴۲ اینچ باشه قشنگ و بی انتهاست

اما اگه همون تلوزیونای سیاه سفید که وقتی می خواستی کانال عوض کنی باید مسافتو طی می کردی

تا دستت به کانال چرخونش برسه و یه کانال رو با زحمت انتخاب کنی و کلی بکوبی سرش تا صاف بگیره

واست درد آور و بی تنوع. نمی گم زندگی قشنگ نیست چون سیاه و سفیدشم قشنگه ولی آخه ...

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت